-امدم
سرم را روی شانه هات..
سر جاش نبود
برمی گردم
ـخیا بان
درست
کسی روبه روی
-من-
پشت به خودم ایستاده ام...
-امدم
سرم را روی شانه هات..
سر جاش نبود
برمی گردم
ـخیا بان
درست
کسی روبه روی
-من-
پشت به خودم ایستاده ام...
از این مگس بپرسید
که نشسته روی
تاریخ تولد ما و نمی پرد!
طول می کشد
این درد
تا ادم قصه بفهمد حوا هیچ دلش سیب نمی خواهد....
سایه ام را
می شستم
دست
از تمام ظهر ان روز
که هوس بستنی را در جیب بارانی ام اب کرد.
فکر می کنم این بار بهتر است کمی فکر نکنیم
چه ان ها که وبلاگ را با دفتر چه خاطرات اشتباه گر فته اند چه ان ها که نگر فته اند و چه ان ها که نگر فته اند
عجیب یاد گفتگوی اقای خواجات با بهزاد کرم پور قلقلکم می دهد:
ما هنوز همان قبیله های پراکنده ایم که گرز و شمشیر های امان را زیر کت وشلوار پنهان کرده ایم و لمپن های درو نی امان اکابر رفته و تئور های جدید یاد گر فته اند نه بیشتر
در بحث قانونی بودن بعضی محدودیت ها شکی نیست البته اگر ان ها که به بودن و فکر کردن اخمقانه ی دکارت شک کردند به ما هم مضنون نشوند ....
راستش موافق با ابتذال و عمومی کردن مسواک و ناخن گیر شخصی نیستم اما انتقاد به کسی که این طور فکر می کند را هم چندان به جا نمی دانم.شاید فضای وبلاگ را بتوان به یک اتاق شخصی تشبیه کرد که پنجر ه اش رو به خیا بان همیشه باز است و ادم ها بنا به این که فضای شخصی اشان چقدر از فضای عمومی اشان بیشتر است یا عکس این متفاوت عمل کنند
یکی چار تاق بخوابد دیگری تا صبح اواز بخواند و ان یکی سکوت بنویسد
وقتی دل همش از امروز سراغ دیروز رو می گیره
مات
در حاشیه ی زنده تصویرت
میز شطر نج را به هم می ریزم
به نام خدا
ایا من ازاد هستم که در مورد خودم هر بخوام فکر کنم این میسر نمی شه مگه این که گاهی خودم رو زندونی
کنم .
اصلا قانون فکر بر پایه ی اسارت هست. همین که چیزی در حوزه ی فکر ما قرار می گیره دچار حبس می شه
افکار مث لباس تن قضا یا می شن اگه بخواهیم چیزی رو برهنه ببینیم باید افکارمون رو از تنش در بیاریم البته
در اون حالت شاید این ما هستیم که داریم فکر می شیم