یه پست بی خودی
.
.
بعد این همه سااااال
چی میشه گفت ؟!
انگار وسط یه شعر ناگفته یهو آدم خوابش بگیره ...
خوابممممممممم هنوز
.
.
بعد این همه سااااال
چی میشه گفت ؟!
انگار وسط یه شعر ناگفته یهو آدم خوابش بگیره ...
خوابممممممممم هنوز
برگشت به ي كوچه ي قديمي، ي خونه ي قديمي.. از اون درايي كه جاي زنگ كلون دارن!
به نسبت تلگرام و اينستا و...انگار كه وبلاگ در وديواراش كاه گلي شده.. چقد زود همچي كهنه ميشه !
احساس مي كنم سرعت كهنگي خيلي بيشتر از نو شدنه!!
آی با کلاه ... آی بی کلاه
و شاید همین است دنیا
سرت اگه كلاه نرفته پس بي كلاه مونده...
پزشکی قانونی گواهی فوت را ..
متصدی ابطال شناسنامه ....نمی داند!
آدم چقدر دلش برای خودش تنگ می شود
دیگه تنها نیستی
آخه تنهاییت اون قدر بزرگ شده که دنیا رو
جا داده تو خودش
کاش حرف زدن هم پاورقی داشت
شایدآن وقت مجبور نمی شدیم
سوار ماشین زمان توی فیلم ها شویم
روی دیوار غار ها برای هم نقاشی بکشیم
بیهوده توی خودت دست و پا می زنی
راه رفتن در اینده بشر پیش بینی شده بود....
(این را برای نمردن ... شاید مردن بود که گفتم ... نگفتم ! نگفته ا م را هیچ وقت نگفتم شاید
هم... درست نمی دانم.. . )
با این مرگ مغزی
فقط می توانم به فرم اهدا عضو فکر کنم.
می خواهم جان بپرورانم(خواندن ...را می گویم)
تا جایی که می شود شاید تا جایی که نمی شود.
ببین!
سا یه ها ما ن
روی هم افتاده است
و این یعنی
خیلی چیزها
پیش از ان که معنای دیگری داشته باشند
بی معنی ا ند ...