تبليغاتX
پای پیاده -

پای پیاده

دل نوشته

چه بخواهم چه نخواهم کسی خطاب قرار می گیرد

فکر می کنم این بار بهتر است کمی فکر نکنیم

چه ان ها که وبلاگ را با دفتر چه خاطرات اشتباه گر فته اند چه ان ها که نگر فته اند و چه ان ها که نگر فته اند

عجیب یاد گفتگوی اقای خواجات با بهزاد کرم پور قلقلکم می دهد:

ما هنوز همان قبیله های پراکنده ایم که گرز و شمشیر های امان را زیر کت وشلوار پنهان کرده ایم و لمپن های درو نی امان اکابر رفته و تئور  های جدید یاد گر فته اند نه بیشتر

در بحث قانونی بودن بعضی محدودیت ها شکی نیست البته اگر ان ها که به بودن و فکر کردن اخمقانه ی دکارت شک کردند به ما هم مضنون نشوند ....

راستش موافق با ابتذال و عمومی کردن مسواک و ناخن گیر شخصی نیستم اما انتقاد به کسی که این طور فکر می کند را هم چندان به جا نمی دانم.شاید فضای وبلاگ را بتوان به یک اتاق شخصی تشبیه کرد که پنجر ه اش رو به خیا بان همیشه باز است و ادم ها بنا به این که فضای شخصی اشان چقدر از فضای عمومی اشان بیشتر است یا عکس این متفاوت عمل کنند

یکی چار تاق بخوابد دیگری تا صبح اواز بخواند و ان یکی سکوت بنویسد 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 6 بعد از ظهر  توسط میترا  |