پای پیاده

دل نوشته

 

 

 

 

 

 

 

آی با کلاه ... آی بی کلاه

و شاید همین است دنیا

سرت اگه  كلاه  نرفته پس بي كلاه مونده...

نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 1 قبل از ظهر توسط میترا| |

آدم از روی ندانم کاری خودش را جعل می کند

پزشکی قانونی گواهی فوت را ..

متصدی ابطال شناسنامه ....نمی داند!

 آدم چقدر دلش برای خودش تنگ می شود

نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 1 بعد از ظهر توسط میترا| |

فکرش و نکن

دیگه تنها نیستی

آخه تنهاییت اون قدر بزرگ شده که دنیا رو

جا داده تو خودش

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 1 بعد از ظهر توسط میترا| |

 

کاش حرف زدن هم پاورقی داشت

شایدآن وقت مجبور نمی شدیم

سوار ماشین زمان توی فیلم ها شویم

روی دیوار غار ها برای هم نقاشی بکشیم

نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 7 بعد از ظهر توسط میترا| |

 

بیهوده توی خودت دست و پا می زنی

راه رفتن در اینده بشر پیش بینی شده بود....

 

(این را برای نمردن ... شاید مردن بود  که گفتم ... نگفتم ! نگفته ا م را  هیچ وقت نگفتم شاید

هم...  درست نمی دانم.. . )

 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 8 بعد از ظهر توسط میترا| |

 

با  این مرگ مغزی

 فقط می توانم به فرم اهدا عضو فکر کنم.

نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 0 قبل از ظهر توسط میترا| |

دور شده بودم از خواندن..چند وقتی را فقط جان میکندم(گفتن... را می گویم)

می خواهم جان بپرورانم(خواندن ...را می گویم) 

 تا جایی که می شود شاید تا جایی که نمی شود.

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 4 قبل از ظهر توسط میترا| |

ببین!

سا یه ها ما ن

روی هم افتاده است

و این یعنی

خیلی چیزها

پیش از ان که معنای دیگری داشته باشند

بی معنی ا ند ...

نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 4 بعد از ظهر توسط میترا| |

 

تو در ۴۵درجه

من در موقعیتی که جغرافیا ندارد

جوری توی این کاناپه لم داده ام

که به تاریخ هیچ قبیله ای این قدر قاجار نمی رسد

حیف تمدن ما خصوصی بود

وگرنه گاو سرش را نمی انداخت پایین بیاید

وسط دهکده ی جهانی اتان

با دهانی پر از نیورک تایمز بگوید "ما"

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 12 بعد از ظهر توسط میترا| |

می روم تعطیلات...بدون تاریخ
نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 7 بعد از ظهر توسط میترا| |


Design By : Night Skin