پزشکی قانونی گواهی فوت را ..
متصدی ابطال شناسنامه ....نمی داند!
آدم چقدر دلش برای خودش تنگ می شود
دل نوشته
پزشکی قانونی گواهی فوت را ..
متصدی ابطال شناسنامه ....نمی داند!
آدم چقدر دلش برای خودش تنگ می شود
دیگه تنها نیستی
آخه تنهاییت اون قدر بزرگ شده که دنیا رو
جا داده تو خودش
کاش حرف زدن هم پاورقی داشت
ان وقت مجبور نمی شدیم
سوار ماشین زمان توی فیلم ها شویم
روی دیوار غار ها برای هم نقاشی بکشیم
بیهوده توی خودت دست و پا می زنی
راه رفتن در اینده بشر پیش بینی شده بود....
(این را برای نمردن ... شاید مردن بود که گفتم ... نگفتم ! نگفته ا م را هیچ وقت نگفتم شاید
هم... درست نمی دانم.. . )
با این مرگ مغزی
فقط می توانم به فرم اهدا عضو فکر کنم.
می خواهم جان بپرورانم(خواندن ...را می گویم)
تا جایی که می شود شاید تا جایی که نمی شود.
ببین!
سا یه ها ما ن
روی هم افتاده است
و این یعنی
خیلی چیزها
پیش از ان که معنای دیگری داشته باشند
بی معنی ا ند ...
تو در ۴۵درجه
من در موقعیتی که جغرافیا ندارد
جوری توی این کاناپه لم داده ام
که به تاریخ هیچ قبیله ای این قدر قاجار نمی رسد
حیف تمدن ما خصوصی بود
وگرنه گاو سرش را نمی انداخت پایین بیاید
وسط دهکده ی جهانی اتان
با دهانی پر از نیورک تایمز بگوید "ما"
البته دستم نمی رسید برای تو سیب بچینم..